شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
115
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
11 ، 53 - و چون سخن [ 35 - الف ] در باب نفس محقق و مستحكم گشت ، و به جائى رسيد كه ارادهء شاگردان بود ؛ سؤال كردند از هيئت عالم و حركات افلاك و تركيب عنصريات . همه را جواب بر وجه صواب داد ، و درين وقت از علوم الهى و اسرار ربانى بسيار افاده فرمود « 44 » . 11 ، 54 - چون فارغ شد گفت : وقت آمد كه به حمام رويم ، و بدن را بشوئيم ، و نماز بگزاريم ، و جامه بپوشيم ، و تكليف نكنيم احدى را كه مرده را بشويد « 45 » . و ما الحال پيش زاوش مىرويم ، و شما به طرف بلاد و اهل خود خواهيد رفت . پس برخاست و به خانه داخل شد و بدن شست آنجا ، و نماز گزارد ، توقف را در آنجا به طول كشانيد . و اصحاب او به مذاكره مصيبت فوت او اندوهناك بودند ، زيرا كه كم مىشد از ايشان حكيمى بزرگى و پدر دانائى ، و مىماندند ايشان مثل يتيمان . 11 ، 55 - پس از آنجا « 46 » بر آمد ، اولاد و زنان خود را طلبيد . يك پسر بزرگى داشت و يك پسر خورد « 47 » ، پس وداع كرد ايشان را ، و وصيت نمود . 11 ، 56 - اقريطون گفت : ما را چه امر مىفرمائى « 48 » كه نسبت به اولاد و عيال تو چه عمل به جا آريم ؟ 11 ، 57 - گفت : هيچ چيز نمىفرمايم به شما ، بلكه چيزى كه هميشه به شما امر كردهام اينست كه در اجتهاد و اصلاح « 49 » نفس خود كمال كوشش و سعى به جا آريد . و هرگاه اين كار كرديد ، مرا خوشحال و مسرور خواهيد گردانيد . اين گفت و سكوت نمود از روى فرورفتگى ، و شاگردان نيز ساكت شدند . 11 ، 58 - خادم قضات آمد ، و گفت يا سقراط : به درستى كه آنچه من
--> ( 44 ) - د : بسيار فايده فرمود . ( 45 ) - د : نشويد . ( 46 ) - د : از آن خانه . ( 47 ) - د : پسر بزرگ داشت و دو پسر خورد . ( 48 ) - د : چه مىفرمائى . ( 49 ) - د : اينست در اجتهاد اصلاح .